News image

BT Content Slider

یک ورق گم شده از روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه

یک ورق گم شده از روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه

بیستم شهر شوال سیچقان ایل

امروز به شهر برلین رسیدیم . اول صبح بود که در و دیوار شهر پیدا شد . خواستیم باز بخوابیم که نتوانستیم ، از بس که این ببری خان سر  و صدا کرد . حیف که خیلی دوستش داریم والا می گفتیم که گربه جماعت هیچی حالیش نیست . افتادیم به تماشای شهر که جماعت رعیتش انگار از کله سحر بیدار بوده اند . توی راه زن های خوشگل یاد دیدیم ولی حیف که نمی فروشند تا بخریمشان ! به هر حال همین طور که دانه دانه دکان ها باز می شدند ما می دیدیم که کلی عروسک خرس که نمکین و ملیح بودند هم می آورند و می چینند جلوی دکان ها ! خوشمان آمد ، گفتیم جلوی یکی از این دکان ها نگه دارند . پیاده شده ، خودمان توی دکان رفته ، پرسیدیم که اینها دیگر چیستند ؟ دکان دار یک مردک کچل بود که اول کار از دیدن هیبتمان رم کرده بود ! همچین این طرف و آن طرف می رفت که ما گفتیم حکماً می خواهد با ما کاری بکند . دیلماج باشی مطلب را پرسید و مردک جواب داد . دیلماج باشی گفت : پس فردا روز عاشق های فرنگی است . خودشان بهش می گویند : « ولنتاینیه » توی این روز جماعت رعیت که به هم عاشق باشند برای همدیگر تحفه می خرند . اول تحفه این روز هم خرس است . حالا چرا خرس مردک می گوید : ما خبر ندرایم ولی حکماً معنی این می شود که من که برای تو تحفه می خرم درست است که به من می گویی « خرس گنده » اما چون که خرسم تو هم لابد عسلی که من تو را خیلی دوست دارم !

شگفت شدیم از این چیزهای غریبه ، اول خواستیم یکی از این خرس ها را برای انیس لدوله بخریم ، اما وقتی آن دکان دار آن طور گفت ، پشیمان شدیم . آخر پادشاه مملکت که خرس نمی شود ، آن وقت رعیت به ما می خندند ! گفتیم : الحمدالله توی مملکت ما از این بازی ها نیست ، جوان های ما پول بالای این مضحکه بازی ها نمی دهند . شما هم که از این کارها می کنید ، لابد پول زیادی دارید مثل ما نمی دانید با آن چکار کنید . دیلماج به فرنگی این ها را به دکان دار گفت ، دکان دار هم یک چیزهایی به دیلماجمان گفت . بعداٌ فهمیدیم که گفته : « به همین خیال باشند جناب پادشاه ! کی روز می آید که هر چه جوان دارید از مرد و زن می افتند توی دکان های راسته گاندی و ولی عصر ! آن وقت نصف درآمد ارزی تان را می دهید چین و تایلند پول عروسک خرس . آن وقت دخترها و پسرهای مملکتتان از ترس گشت ارشاد می روند توی کافی شاپی که هنوز همان گشت ارشاد کشف نکرده و بالای یک لیوان چایی 10000 هزار تومان می دهند که می شود معادل همان مقداری که شما برای تامین هزینه های سفرتان از انگلیس وام گرفته اید ! آن وقت توی مملکت شما همه از یک ماه قبل انتظار ولنتاین می کشند از صغیر تا کبیر ولی توی مملکت ما هیچ خبری نیست ! بعدش هم یک چیزی گفت ، انگار که گفته باشد : باش تا صبح دولت بدمد که هنوز اگر ندمیده ، شب دراز است !! »

مردک اگر رعیت ما بود ، اینطوری حرف روی حرف ما می زد ، توی گچ می کردیمش . خرس نخریدیم ولی خیلی هوسش را کردیم...


+ 3
+ 2

افزودن نظر

قوانید و شرایط درج نظر را در این قسمت درج نمائید.




کد امنیتی
بازنشانی

قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

نویسندگان سایت

آمار

mod_vvisit_counterامروز58
mod_vvisit_counterدیروز94
mod_vvisit_counterاین هفته594
mod_vvisit_counterهفته گذشته661
mod_vvisit_counterاین ماه1759
mod_vvisit_counterماه گذشته2709
mod_vvisit_counterکل بازدیدها18001

در 20 دقیقه گذشته : 11
آی پی شما : 38.107.179.220
,
امروز : 30 ارديبهشت 1391