![]() |
نوشته شده توسط عبدالله مقدمي شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۳۱

بیستم شهر شوال سیچقان ایل
امروز به شهر برلین رسیدیم . اول صبح بود که در و دیوار شهر پیدا شد . خواستیم باز بخوابیم که نتوانستیم ، از بس که این ببری خان سر و صدا کرد . حیف که خیلی دوستش داریم والا می گفتیم که گربه جماعت هیچی حالیش نیست . افتادیم به تماشای شهر که جماعت رعیتش انگار از کله سحر بیدار بوده اند . توی راه زن های خوشگل یاد دیدیم ولی حیف که نمی فروشند تا بخریمشان ! به هر حال همین طور که دانه دانه دکان ها باز می شدند ما می دیدیم که کلی عروسک خرس که نمکین و ملیح بودند هم می آورند و می چینند جلوی دکان ها ! خوشمان آمد ، گفتیم جلوی یکی از این دکان ها نگه دارند . پیاده شده ، خودمان توی دکان رفته ، پرسیدیم که اینها دیگر چیستند ؟ دکان دار یک مردک کچل بود که اول کار از دیدن هیبتمان رم کرده بود ! همچین این طرف و آن طرف می رفت که ما گفتیم حکماً می خواهد با ما کاری بکند . دیلماج باشی مطلب را پرسید و مردک جواب داد . دیلماج باشی گفت : پس فردا روز عاشق های فرنگی است . خودشان بهش می گویند : « ولنتاینیه » توی این روز جماعت رعیت که به هم عاشق باشند برای همدیگر تحفه می خرند . اول تحفه این روز هم خرس است . حالا چرا خرس مردک می گوید : ما خبر ندرایم ولی حکماً معنی این می شود که من که برای تو تحفه می خرم درست است که به من می گویی « خرس گنده » اما چون که خرسم تو هم لابد عسلی که من تو را خیلی دوست دارم !
شگفت شدیم از این چیزهای غریبه ، اول خواستیم یکی از این خرس ها را برای انیس لدوله بخریم ، اما وقتی آن دکان دار آن طور گفت ، پشیمان شدیم . آخر پادشاه مملکت که خرس نمی شود ، آن وقت رعیت به ما می خندند ! گفتیم : الحمدالله توی مملکت ما از این بازی ها نیست ، جوان های ما پول بالای این مضحکه بازی ها نمی دهند . شما هم که از این کارها می کنید ، لابد پول زیادی دارید مثل ما نمی دانید با آن چکار کنید . دیلماج به فرنگی این ها را به دکان دار گفت ، دکان دار هم یک چیزهایی به دیلماجمان گفت . بعداٌ فهمیدیم که گفته : « به همین خیال باشند جناب پادشاه ! کی روز می آید که هر چه جوان دارید از مرد و زن می افتند توی دکان های راسته گاندی و ولی عصر ! آن وقت نصف درآمد ارزی تان را می دهید چین و تایلند پول عروسک خرس . آن وقت دخترها و پسرهای مملکتتان از ترس گشت ارشاد می روند توی کافی شاپی که هنوز همان گشت ارشاد کشف نکرده و بالای یک لیوان چایی 10000 هزار تومان می دهند که می شود معادل همان مقداری که شما برای تامین هزینه های سفرتان از انگلیس وام گرفته اید ! آن وقت توی مملکت شما همه از یک ماه قبل انتظار ولنتاین می کشند از صغیر تا کبیر ولی توی مملکت ما هیچ خبری نیست ! بعدش هم یک چیزی گفت ، انگار که گفته باشد : باش تا صبح دولت بدمد که هنوز اگر ندمیده ، شب دراز است !! »
مردک اگر رعیت ما بود ، اینطوری حرف روی حرف ما می زد ، توی گچ می کردیمش . خرس نخریدیم ولی خیلی هوسش را کردیم...
قدرت گرفته از جیکامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سیاماس فارسی
![]() | امروز | 58 |
![]() | دیروز | 94 |
![]() | این هفته | 594 |
![]() | هفته گذشته | 661 |
![]() | این ماه | 1759 |
![]() | ماه گذشته | 2709 |
![]() | کل بازدیدها | 18001 |