News image

BT Content Slider

آرامش خاصی که پس از سقوط موفقیت‌آمیز یک هواپیما به آدم دست می‌دهد

آرامش خاصی که پس از سقوط موفقیت‌آمیز یک هواپیما به آدم دست می‌دهد

 

داشتم از سر کار برمی‌گشتم و در فکر پروژه‌ای بودم که رئیسم ازم خواسته بود. باید یک پوستر طراحی می‌کردم و جمله تبلیغاتی را که خواسته بودند در آن می‌گنجاندم: «بزرگترین و هیجان‌انگیزترین اختلاسهای تاریخ را ما کشف کرده‌ایم!» من در بانکی کار می‌کنم که هر چند سال یک بار، رکوردِ کشفِ اختلاس را جابجا می‌کند. انصافاً هیچکس تا به حال نتوانسته است در این زمینه به گرد پایشان برسد. صدای پخش صوت اتومبیلم می‌آمد و خواننده‌ای می‌خواند که «از آن بالا کفتر می‌آید...» تا آمدم توجهم را به ادامه آهنگ جلب کنم که ببینم از آن بالا چه چیزهای دیگری قرار است بیاید، رشته افکارم پاره شد؛ چون ناگهان ماشین در دست‌انداز بزرگی افتاد و به شدت تکان خورد. به محض اینکه لب از لب باز کردم که بگویم: «لعنت بر پدر و مادر...» صدای وحشتناکی آمد. اولش متوجه نشدم که چی شد. چیز عظیمی خورد جلوی کاپوت ماشین. احساس کردم که دارم در آسمان معلق می‌زنم. آسفالت خیابان و ماشینهای اطراف دور شدند و بعد به سرعت نزدیک شدند و «گرمپ» صدا آمد. مثل اینکه چیزی از آسمان ول شده بود و تالاپی افتاده بود جلوی ماشین و من و ماشین را پرت کرده بود به هوا امّا از آنجایی‌که من همیشه توصیه‌های پلیس راهنمایی و رانندگی را جدی می‌گیرم و کمربند ایمنی را - از ترس جریمه - می‌بندم، هیچ آسیبی ندیدم.
وقتی متوجه شدم که ماشین‌های دیگر هم توقف کرده‌اند و سرنشینانشان دارند هاج و واج به من نگاه می‌کنند، با خونسردی خاصی از ماشین پیاده شدم. با کمال تعجب دیدم آن چیزی که از آسمان تالاپی افتاده بود جلوی ماشین، بال تُپُل یک هواپیما است! حدس زدنش سخت نبود چون هواپیمایی با یک بال، در حال دود دادن بالای سرمان هنوز می‌چرخید. هواپیمای تپل یک‌باله در امتداد اتوبان قرار گرفت و تندتند چراغ نوربالا زد و با زدن بوق و تکان دادن دست، به راننده‌های ماشینهای وسط اتوبان فهماند که خیال دارد همان وسط فرود بیاید. خلبان در عین حال با حرکت برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلویی هواپیما به بقیه پیغام داد که: «مجبورم! می‌فهمید؟!» بقیه هم که فهمیده بودند، با آرامش و همکاری خاصی که ریشه در روحیه مشارکت‌جو و مدیریت بحران ما ایرانیها دارد، اتومبیلشان را به کناری راندند تا هواپیما فرود بیاید.
من با درایت خاصی که در خود سراغ داشتم به سرعت گوشی موبایلم را درآوردم تا از صحنه فیلمبرداری کنم. هواپیما که یک بال هم نداشت، در حالی که مرتباً و به طرز غیرقابل قبولی دود می‌داد و هوا را آلوده می‌کرد، به سلامت فرود آمد و حتی یک نفر هم در اثر این سانحه نمُرد. این امر که حاکی از تسلط خلبان و همکاری کادر پرواز با او بود، به خودی‌خود مشکوک و قابل پیگیری به نظر می‌رسید به همین دلیل مسئولان وظیفه‌شناس به سرعت با یک دستگاه اتومبیل شاسی‌بلند با پنجره‌های مشکی به جلوی در هواپیما آمدند و خلبان را کت‌بسته بردند به ندامتگاه اوین تا به جرم اخلال در ترافیک اتوبان برود آب‌خنک بنوشد.
در حالی که به سمت ماشین داغان‌شده خودم برمی‌گشتم غرق در این احساس بودم که خوشبختانه با هوشیاری مسئولان، یک بار دیگر توطئه ایادی استکبار جهانی به نتیجه نرسید و خلبانِ ناآگاه خودفروخته، با آن بوقهای مشکوک به اهداف شوم خود نرسید. در همین حین صدای پیامک گوشی همراهم مرا به خود آورد: «مشتری گرامی! مهلت پرداخت قسط اتومبیلتان به بانک تا دقایقی دیگر به پایان می‌رسد. درصورت عدم پرداخت، پدرتان را در می‌آوریم. با تشکر، بزرگترین بانک مبارزه با اختلاس در جهان.»...


+ 4
+ 2

افزودن نظر

قوانید و شرایط درج نظر را در این قسمت درج نمائید.




کد امنیتی
بازنشانی

قدرت گرفته از جی‌کامنت فارسی ، ترجمه و بازنویسی : سی‌ام‌اس فارسی

پیشنهاد سردبیر

گاوداری!

News image

(1)زدی بدجور تو خط عشق آنلاینکه داری اشتهایی مثل کمباینخریدی هیجده تا کارت پستالنوشتی روش: "تویی تنها ولنتاین"!(2)به جای قلب انگار ناو داریکه اینقد جا برای love دارییه دونه...

ولنتاینیه! | مهدی استاداحمد

كادو نفرست !

برایم جان نیما کادو نفرستسحر..سیما...سمیرا! کادو نفرستصنوبر جان..غزل...ریحانه خانمفرشته...ژاله....آوا، کادو نفرستاگر اصرار داری..باشه حالاولی  نه..زشته بابا..کادو نفرستحسن آقا...شما هم؟ بعله  قربان؟حیا کن...زشته آقا...کادو نفرستنه قربانت بشم...انسیه جان.. نه..شما هم مثل...

ولنتاینیه! | نيما دهقاني

چکیده ماجرای فیلم جاده آبی ابریشم

News image

خواندن این متن برای همه کسانی که فیلم را ندیده اند قبل از دیدن فیلم توصیه می شود. برای آنهایی که دیده اند فایده ای ندارد جز اینکه شاید کمی...

روزنوشت | فرزام الفت

موضوع انشاء: عشق را تعريف كنيد !

امروز خانم معلم گفت در مورد عشق انشا بنويسيم، پيش بابا رفتم و از بابايي خواستم در نوشتن انشا بهم كمك كنه، وقتي بابايي از موضوع انشا مطلع شد گفت:...

ولنتاینیه! | ارژنگ حاتمي

یک ورق گم شده از روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه

News image

بیستم شهر شوال سیچقان ایل امروز به شهر برلین رسیدیم . اول صبح بود که در و دیوار شهر پیدا شد . خواستیم باز بخوابیم که نتوانستیم ، از بس...

ولنتاینیه! | عبدالله مقدمي

ورود به سایت



طنزآوران!

آگهی
آگهی
آگهی

طنزهای برگزیده

امتحانات

يك روز ، يك فيلم ، يك سينما ، يك مخاطب ، يك شليك

بابای اختیاری لیمویی چهارگزینه ای

نقش جدید پورمخبر درفیلم بعدی جواد رضویان

امتخابات

تاريخچه ولنتاين

یک نظرسنجی کوچک

با تشكر از همكاري صميمانه بابا طاهر !

يادداشت هاي يك نوجوان خيلي خيلي مهمان نواز در تعطيلات يكنواخت نوروزي !

کمیک استریپی از نازنین جمشیدی

قدر نشناسی بعضی ها(فتوکاتور)!

نگاره های یک روان پریش سابقا طنز نویس در خصوص چگونگی ساخت فیلم طنز

مصاحبه با یک صندوق رأی

پیام های عاشقانه ( ولنتاینانه !)

گاوداری!

یک ورق گم شده از روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه

عمونوروز

وعده‌های انتخاباتی

مژده ای دل که یار می‌آید ...

یا محول الحول و الاحوال !

نویسندگان سایت

آمار

mod_vvisit_counterامروز47
mod_vvisit_counterدیروز94
mod_vvisit_counterاین هفته583
mod_vvisit_counterهفته گذشته661
mod_vvisit_counterاین ماه1748
mod_vvisit_counterماه گذشته2709
mod_vvisit_counterکل بازدیدها17990

در 20 دقیقه گذشته : 7
آی پی شما : 38.107.179.217
,
امروز : 30 ارديبهشت 1391