"
حالا که انتخابات تمام شده و گرد و خاک ماجرا خوابیده، با خیال آسودهتر میتوان از آن نوشت. البته تا جایی که پایمان از گلیممان بیرون نزند، در نتیجه زورمان فقط به شعارهای انتخاباتی نامردها میرسد.
زمانی که بچهتر بودیم شعارهای تبلیغاتی با توجه به شرایط پس از جنگ و خرابیهای به وجود آمده حول محور آبادانی و سازندگی میگشت؛ مثل «ایرانی آباد برای ایرانی»، که بعدها تبدیل شد به «ایرانی آباد، ایرانی آزاد» که دلیلش هیچوقت به عقل من قد نداد. در همین دوران که به نوعی دوران نیاز به علم مدیریت و مدیران بود شعارهای تخصصیتر مثل «سازندگی ایران در راستای تحقق اهداف بلندمدت برنامه پنج ساله توسعه کشور» نیز به بازار آمدند که چون در زیر عکس کاندیدا جا نمیشدند، زود ور افتادند و به جایش شعارهایی آمدند که مردم را به حافظه تاریخیشان ارجاع میدادند، مثل «فلانی... امیر کبیر دوران» یا «بهمانی... ژاندارک ایران».
بعدها که ما وارد بازی شدیم و مجوز حضور در صحنه پیدا کردیم، شعارهای مورد وثوق نسل ما در آمد که هم ما را خوش آید و هم به جایی بر نخورد. مثل«حذف کنکور» یا «ترویج ازدواج موقت»، که همانقدر که شما از حذف کنکور نشانی دیدید، ما هم از ازدواج موقت دیدیم.
در دوران حاضر هم شعارها با توجه سرعت و بیحوصلگی زندگی شهری، بیشتر کوتاه و ضربتی بود مثل تک مصراع یا ضربالمثل. مثلاً «همراه شو عزیز، کاین درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمیشود» که به درد مشترک اشارهی مستقیم نکرده و مثل جای خالی میماند که هر کس هر جور بخواهد پرش میکند. در این صورت مثلاً افزایش کرایه تاکسی دوراهی قپون تا سر قزوین همطراز بسته پیشنهادی بانک مرکزی به دولت قرار میگیرد. یا آن سر بازار گروهی شعارش بود «پروا مکن بشتاب، همت چارهساز است» که به قول مادربزرگ من میشد به جایش بگذارند «یه سوزن به خودت بزن، یه جوالدوز به دیگران».
در آخر یادی هم از کاندیداهای مستقل بکنیم که اصلاً کم نیاوردند. مثلا خانمی شعارش را انتخاب کرده بود: «دست در دست هم دهیم به مهر...»، که در حد خودش رأی خوبی هم جمع کرد.
*کاریکاتور اثر نازنین جمشیدی
"